چکاپ23هفتگی
روزهای زندگی فرشته کوچک ما
مادرانه های من
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 18 مرتبه

سلام دختر بانوی من 

امروز بعد از یک ماه چکاپ داشتم تو هفته 23 خیلی نگرانم اخه من فقط نیم کیلو به حساب خودم وزن گرفتم ولی همش حس میکنم شکمم بزرگتر بابا داود هم همش میگه تو هم زدی والکی داری هم خودتو هم منو نگران میکنی نوبتم طبق معمول نفر اول بود وقتی دکتر وزنم کرد دیدم شدم 67.5یعنی کلا از اول باردادی تا الن من نیم کیلو وزن کردم دکترم گفت خیلی کم ویکم نگران شد وگفت باید تو هفته 30سونو بشی برای رشد ووزن جنین بعد بهش گفتم که من حس میکنم شکمم خیلی بزرگ تر من چی کار کنم رو تخت دراز کشیدم ومتر طول سرویکس اندازه گرفت وبهم گفت دقیقا درست حدس زدم وبا تو جه به سن بارداری 4سانت سرویکسم بلند تر واین نشون میده فیببروم هام دارن بزرگ تر میشن بهش گفتم من از همین هفته ها سر پسرم غیر از ورم شددی فشار خون 15 داشتم تعجب کرد ولی خدارو شکر فشارم دوباره رو 11بود وورم هم که اصلا وابدا ندارم بازم هزار مرتبه شکر بهم گفت نگران نباشم ولی ورزش ممنوع پیاده روی طولانی وپر فشار ممنوع استراحت بیشتر واز همه بد تر گفت دیگه تو خونه یوگا انجام ندم وای نمی  دونی من چطوری معتاد یوگا شده بودم انقدر منو سر حال میاره که فقط خدا می دونه گفت کلاس امادگی زایمان که توش یوگا در اب نباید برم تازه بهم گفت زایمان طبیعی هم نمی تونم داشتهب اشم وشما هم باید از طریق سزارین دنیا بیای باز خوب از الان تکلیفم روشن شد بنابراین اگر بخواد سزارین بشم شما زودتر از 19مرداد که موعد طبیعی من بدنیا میای خدا کنه بتونم لااقل تا 13 مرداد تو دلم نگهت دارم اصلا نمی خوام خدایی نکرده تجربه های تلخ سر نوشاد دوباره برای من وبابا جون تکرار بشه عاشقتم خودتم هواست به خودت باشه .اخرشم که صدای قلبت برام گذاشت گوش بدم وخودشم ضربان قلب شمرد وگفت منظم وعالی جفتت قدامی عنی جلوی شکمم برای همین پیدا کردن ضربان قلبت یکم طول میکشه وخدا می دونه من چه عذابی میکشم تا پیداش کنه دفعه قبل که دقیقا استرس دکتر فهمیده بود بهم میگفت من صدای قلبش نیدم ولی واضح نبود که خودت بشنوی دارمب رای خودت پیدا میکنم بعدشم برای ازمایش نوشا اول تیروئئید بعد هم ازمایش شمارش واحد های خونی ودر اخر وبد ترین ازمایش ممکن تحمل گلوکز با 75گرم گلوکز حل شده در اب واییییییییییییییییییییییی که چقدر از این ازمایش من بیزارم وباید تو هفته 25بدم خدا کنه مشکلی از لحاظ قند هم نداشته باشم الهی امین به بابا جون هم همهچی رو گفتم واونم یکم نگران شد راستی این دفعه با همراهی باباونوشاد رفتیم دکتر اخه بعدش می خواستیم بریم فیروزکوه دانشگاه بابا جون دنبال مدرکش برای همین سه تایی رفته بودیم جلوی بیمارستان حساب ی گل کاری کردن به قدری زیبا شده که فقط خدا می دونه نوشادی  هم تو اون یک ساعتی که من نبودم سرش با گل ها گرم بود اصلا بابا جون اذیت نکرده بود.خدا رو شکر خدا جفتتون از همه بلاها به دور کنه وتنتون سالم باشه 



موضوع :
درباره وبلاگ

فرشته کوچک من مادرانه هایم را برایت مینویسم از حسم در دومین زایش من با تو دوباره جوان خواهم شد در کنار تو جوانه خواهم زد تا عرش خدا وتو خواهی امد تا من دوباره بهشت را نه در زیر پا که در اغوشم حس کنم

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 23 نفر
بازديدهاي ديروز : 46 نفر
بازدید هفته قبل : 102 نفر
كل بازديدها : 4064 نفر
امکانات جانبی