سونوآنومالی واکو کاردیوگرافی قلب دختر من
روزهای زندگی فرشته کوچک ما
مادرانه های من
تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 19 مرتبه

سلام

همین اول بگم انقدر همش گفتم پسرم برام یه حالت غریبی میگم یا مینویسم دخترم خیلی شیرین خیلی جدید خیلی عجیب خیلی تازه است هیجان اگیز واسترس زا هم هست نمی دونم حالا یه جوری باهاش کنار میام قبل تولد نوشاد همش میگفتم وای پسر سخت من اصلا پسر بزرگ کردن بلد نیستم الان برام دختر دار شدن عجیب وسخت ولی همه چیز به لطف خدا درست وروبراه میشه حالا بزار از دیروز ودیشب برات بگم .

اولا که بابا با صحبت کردم هماهنگ کنه بابا غلام بره دنبال نوشاد تا خیالم از اون راحت بشه مخصوصا که مهد اعلام کرده بود روز 4شنبه سوری مهد فقط تا ساعت 2باز که خدارو شکر بابا غلام هم کاری نداشته رفت دنبال نوشاد الحمدالله .خودمم با توجه به اینکه وقتم از ساعت 6شده بود 5 تصمیم گرفتم ساعت 2 برم بنابراین ساعت 2 از شرکت زدم بیرون اول رفتم خونه انقدر خلوت بود که 2.20خونه بودم رفتم بالا یکم به خودم رسیدم وساعت2.5راه افتادم به بابا زنگ زدم گفت نمی تونه زود بیاد و4.5راه میافته منم کلی دلخور شدم .بعد از چند دقیقه هم برام 700تومن کارت به کارت کرد تا اگر دیر رسید من بی پول نباشم .با مترو رفتم ویه تیکه رو هم پیاده روی کردم راس 4.30رسیدم دم در موسسه نسل امید نوبت گرفتم نفر424پذیرش شدم وهزینه هر دو تا با هم شد 870000تومان به همین گرونی .بعدم رفتم جواب ازمایش خون غربال گری دومم رو هم گرفتم تا اونجایی که من متوجه شدم جوابش مشکلی نداره وهمه موارد ریسک رد شده خدارو شکر البته باید فردا ببرم دکتر ببین نظر قطعی با دکتر .بعدم رفتم طبقه سوم وتازه شکنجه انتظار شروع شد وقتی رفتم طبقه سوم شاید 10تا 15 نفر نشسته بودن که غربال گری اول بودن ومرحله اول سونو انجام شده بود ومنتظر بودن برن پیش دکتر طهماسب تا جواب قطعی بگیرن وفقط من ویه خانم دیگه سونو انومالی داشتیم که اونم از من جلوتر بود ودر نتیجه بنده نفر اخر بودم .بعد از کلی نشستن دقیقا راس 6.35نوبت من شد که  همون خانم دکتری بودکه دفعه اول هم منو سونو کرده بود .دوسش دارم خانم محترم وخیلی خوش برخورده تازه کلی هم تو حین سونو من وخانم دکتر منشی با هم خندیدیم .شب 4شنبه سوری بود از بیرون هم حسابی صدای ترقه ونارنجک میومد .بهش گفتم من همراه دارم پایین گفت وقتی رفتی اطاق اقای دکتر به همراهت میگیم گفت من فقط اندازه هارو میزنم واقای دکتر تمام اندازه هارو چک میکنن ونتیجه گیری میکنن واکوی قلب رو هم خود اقای دکتر انجام میده .وای که چه لذتی داره سونو انومالی چون اولا بچه دیگه شکلش قشنگ شده واندام هاش با هعم تناسب داره بعدشم کامل شده ودیگه فقط با رشد کنه وتکامل نهایی رو سپری کنه در کل قیافه ادم هارو پیداده کرده واز اون شکل بچه غورباغه در اومده واز همه مهم تر اون قدری بزرگ شده که زیبا باشه وهنوز اون قدر بزرگ نشده که نشه تو سونو یک جا همه جاشو با هم دید .من دستمو گذاشتم زیر سرمو چشممو دوختم به مانیتو ر ولذتش بردم .وای که چه حالی داد اول روی سرت متمرکز شد وفکر کنم شادی 10دقیقه رو ی سرت مونده نیمکره های مغذ هیپوفیز استخوان جمجمه چشم گوش لب کام زبان وخلاصه همه ومهمه رو با دقت چک کرد وجودش تایید کرد واندازه زد وسنت دقیقا با سونوی ان تی می خوند این یعنی رشدت عالی تا اینجا خدارو شکر .بعد هم رفت سراغ قلب کلیه وریه ومثانه ورحم کوچولوت وستون فقرات اندازه استخوان هر دوست دتطابقش با هم تعدا انگشتها ی هر دو دست ودر اخر هم اندازه گیر یاستخوان ران هردو پا تطابقش وتخمین سن وای انقدر بامزه بود وقتی کف پاهاتو نشونم داد خیلی خیلی مزه میداد چه لگدی هم به مامان میزدی خیلی طول کشید بیرون اومد دیدم ساعت 7.10شده و.هنوز از اون خانم ها سونو اول سه تا بیرون منتظرن واون خانمی هم که مثل من سونو انومالی داشت هم بیورن نشسته که بعد فهمیدم کارش تموم شده وفقط منتظر جواب دکتر بهش بده ولی متاسفانه تیغه بینی بچش دیده نشده بود تو هفته 18 ودکتر براش نوشت بره ازمایشگاه دنا وازمایش فیفتی بده تا مطمئن بشن بچش مشکلی نداشته باشه الهی که بچش سالم باشه .خلاصه نشستم تا 7.45 دیگه همه رفتم ومن بودم اقای دکتر ودو تا منشی وطبقه پایین هم فقط وفقط بابا داود نشسته بود ونگهبان همین همون اول پایین به نگهبان گفتن که بابا یی بره واز مانیتور پایین نی نی مون ببین بابا هم دوربین داشت واز همه 40دقیقه سونو دوم فیلم گرفته خدا قوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

خلاصه دکتر شروع کرد دوباره به اندازه زدن شما وتمام اعدادی که خانم دکتر در اورده بود چک کرد وبعد رسیدیم به اکوی قلب که شیرین نیم ساعت طول کشید من دیگه واقعا خسته وکوفته شده بودم هم پروپ به شکمم خیلی فشار میداد وهم باید تغییر پوزیشن میدادم به این دنده واون دنده میشدم تا بتونه حسابی شمارو چک کنه الحمدالله بعد از تقریبا 45 دقیقه کارش تموم شد وبهم گفت این بچه هیچ مشکلی نداره صحیح وسالم هم از نظر انومالی وهم از نظر اکو من هیچ مشکلی تو این بچه نمیبینم الحمدالله .بعدم بهم گفت اگر نوشاد هم سر موقع دنیا میومد هیچ وقت این مشکل براش پیش نمیمود بهم جفتم خیلی بالا نیست ولی پایین هم نیست واین بچه زود دنیا نمیاد به خواست خدا خیلی خوشحال شدم والحمدالله اون همه سختی جوابش خوب بود بعدشم با دست پر ولب خندون اومدم پایین ومژده سلامتیتو به بابا جون دادم کلی دوتایی خوشحالی کردیم پیاده اومدیم تا میدون ونک وبا اتوبوس اومدیم تا چهار راه ولی عصر(اهان یادم رفت بگم چون 4شنبه سوری بود ماشین نبرده بودیم)رفتیم 4راه ولی عصر ودیدیم خوشبختانه شیلا باز وحسابی دلی از عذا در اوردیم وساعت نزدیک 11شب بود که رسیدیم خونه .به مامان فریده زنگ زدم وگفتن نوشاد اذیت نمیکنه وبزارید بمونه نوشاد هم کلی خواهش کرد که امشب پیش مادر بزرگ وپدر بزرگش بمونه منم قبول کردم وهمون موقع از خستگی بی هوش شدم البته بگم چون نوشادم خونه نبود اعصابم خرد بود از ساعت 3 بیدار شدم دیگه تا صبح نتونستم بخوابم نزاشتم بابا داود هم بخواب هی تا صبح غر زدم وای بچم نیست اعصابم خرد خلاصه اینکه ما یه خانواده خوشبخت 4نفره هستیم وخدارو شکر میکنم انقدر منو دوست داره وانقدر به من لطف داره که یه خانواده خوب دارم ولیاقت داشتم هم پسر وهم دختر بهم داده خدایااااااااااااااااااااااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.



موضوع :
درباره وبلاگ

فرشته کوچک من مادرانه هایم را برایت مینویسم از حسم در دومین زایش من با تو دوباره جوان خواهم شد در کنار تو جوانه خواهم زد تا عرش خدا وتو خواهی امد تا من دوباره بهشت را نه در زیر پا که در اغوشم حس کنم

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 26 نفر
بازديدهاي ديروز : 42 نفر
بازدید هفته قبل : 92 نفر
كل بازديدها : 3453 نفر
امکانات جانبی