چکاپ 14هفتگی
روزهای زندگی فرشته کوچک ما
مادرانه های من
تاريخ : جمعه 22 بهمن 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 13 مرتبه

سلام سلام عشق مامان دیروز رفتم دکتر دقیقا اولین روز 14 هفتگی کلی با استرس سلام وصلوات رفتم دکتر همش نگران بودم با خودمم عهد کردم اگر خدایی نکرده یه ذره هم دکتر به سلامتیت شک کرد خودم برای تست امنیو سنتز پیش قدم بشم ساعت 8.40وقت داشتم که می دونستم نفر اول یا دومم ولی با کمال تعجب نفر چهارم بودم .برعکس دفعه قبل کلی نشستم ساعت 8.30رسیدم بیمارستان 9.20وارد مطب شدم ولی سعی کردم تو اون ساعت همش به چیزای خوب فکر کنم فدای تو هم بشم من که دیگه قشنگ وول خوردناتو حس میکنم این تکونهات از دو هفته پیش شروع شد اون موقع فقط حس فشار داشتم انگار خودتو به دیوار رحمم فشار میدادی اما دیگه از هفته پیش احساس میکنم یه ماهی کوچولو توی دلم شنا میکنه از این ور دلم میری اون وراز اون ور میای این ور برای همین ماهی کوچولو صدات میکنیم تو خونه البته نوشاد میگه ماهی نیست ابجی .البته بگم دیشب که بابا دستشو گذاشتو بود رو دلم گفت مثل ضربان نبض زیر دستش احساست کرده فدای تو بشم انقدر تیز وزرنگی .خلاصه نوبتم شد برای اولین بار ساعت تو سالن نگاه کردم ببینم بقیه انقدر طول میدن تا بیان بیرورن  من چقدر اون تو می مونم .رفتم داخل ودکتر طبق معمول کلی با خنده و روی خوش باهام حال واحوال کرد بهش گفتم هم جواب ازمایشمو اوردم هم جواب غربال گری رو .اول وزنم کرد ومن شدم 65کیلو دو کیلو کم کردم دکتر خیلی تعجب کرد با توجه به اینکه ویار ندارم چرا وزن کم میکنم البته بهم گفت بچه رشد خوبی داشتهخ ومن بیشتر از دو کیلو از وزنم کم شده ولی گفت ایرادی نداره بهم ویتامین ومکمل میده وحتما از هفته دیگه وزن گیری منم شروع میشه بعدش جواب ازمایشمو دید بهم گفت تیروئیدت الان خوب ازم پرسید چقدر قرص میخورم که بهش گفتم روزی یکی ونصفی گفت همینو ادامه بده گفت  فعلا هم ازمایش مجدد نمی خواد خدارو شکر مردم بس که خون دادم .بعد هم رفتیم سراغ ان تی بهش نشون دادم گفت چرا نگرانی ان تی تو که خیلی خوبه گفتم اخه نوشته تیغه بینی مشاهده شد اما نه به خوبی وواضح گفت مهم نیست مهم  اینه که هم دیده شده هم اینکه جواب ریسکت پایین بهش گفتم بهم گفتن بیاد سونو مجدد بشم گفت پول هدر دادنم خواستی برو نخواستی هم نرو گفتم نسل امید رایگان برام 7اسفند وقت گذاشته گفت پس برو بعد هم بهم تو ضیح داد نسل امید خیلی مرکز دقیقی برای همینم هر چیزی رو که یه ذره شک داشته باشه دوبراه چک میکنه تا امار جواب درستش خیلی بالا بره بعد هم بهم گفت اصلا به این چیزها فکر نکن بچت سالم سالم.بعد هم در مورد اینکه نسل امید بهم گفته باید تو 17 هفته اکوی قلب کنم بهش گفتم که بهم گفت چرا زودتر نگفتی این جریان چرا در مورد زایمان زودرست هیچی نگفتی در صورتی که من قبلا بهش گفته بودم قبل از اینکه باردار بشم فکر میکردم باید تو پروندم باشه دیگه الان فهمیدم هر بار برم دکتر باید همه چیز از اول تکرار کنم چون دکتر هر بار نمیشینی همه پرونده منو از اول بخون .خلاصه بهم گفت حتما باید برم اکوی قلب برای 12اسفند اول هفته 17 می خواست بنویسه اما دید 12 اسفند تعطیل برای 11اسفند نوشت خواستم بهش بگم زود یا نه خجالت کشیدم چون هم اکو نوشت هم انومالی اسکن اخه یادم سر نوشاد تو هفته 20رفتم انومالی راستی مولتی پریناتال وقرص ویتامین دی 3 وکلسیم ودی برام نوشت وبهم گفت بعد از عید دوبراه بهش بگم زایمان زودرس داشتم باید از هفته 30دارو مصرف کنم واینکه باید دو هفته یکبار برم برای چک اپ .بعدشم بهم گفت دراز بکشم وبا دستگاه اولترا سوند خواست صدای قلبتو بشنو وای که چقدر با حال چون تو خیلی خیلی شلوغی ونمی تونست صدای قلبتو پیدا کنه یعنی پیدا میکرد یه دونه میشنیدیم تو جاتو عوض میکردی دکتر بهم گفت خیلی جالب با این سن کم بارداری من حرکتشو زیر دستم حس میکنم  منم بهش گفتم خیلی زودتر از سر نوشاد تکوناتو حس کردم ماهی کوچولوی خودمی دیگه بعدم دکتر دیگه از کارات خندش گرفت بالاخره برای سه ثانیه یه جا وایسادی وصدای قلبتو شنیدیم دکتر بهم گفت تو سونو اول بهت گفتنم دختر اره؟ گفتم اره چطور ؟گفت سونو نشده بهت میگم دختر از اون اتیش پاره ها هم میشه دلم منم برات غش میرفت اونجا ،خلاصه اینکه خوش وخندون اومدم بیرون ساعت دیدم 20دقیه به 10 بود یعنی درست 20 دقیقه تو بودم فهمیدم منم اندازه بقیه داخل مطب هستم اما حس نمیکردم .روز قبل هم بابا جون بالاخره جلسه دفاع برگزار کرد وخیالمون راحت شد رفتم خونه حاضر شدم برم کلاس خیاطی که بابا جون بهم گفت زود بیا شب می خوام برای شیرینی پایان نامه ببرمتون سرزمین عجایب وبعدشم بریم بیرون شام بخوریم انقدر هم خوش گذشت که خدا می دونه من که هیچ باز ی انجام ندادم اما بابا با نوشاد قطار سواری کردن شما هم که اونجا صدا ها خیلی بلند بود یک لحظه اروم وقرارا نداشتی جیگرتو بخورم من ماد ر.



موضوع :
درباره وبلاگ

فرشته کوچک من مادرانه هایم را برایت مینویسم از حسم در دومین زایش من با تو دوباره جوان خواهم شد در کنار تو جوانه خواهم زد تا عرش خدا وتو خواهی امد تا من دوباره بهشت را نه در زیر پا که در اغوشم حس کنم

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 24 نفر
بازديدهاي ديروز : 11 نفر
بازدید هفته قبل : 96 نفر
كل بازديدها : 1688 نفر
امکانات جانبی