سونو ان تی
روزهای زندگی فرشته کوچک ما
مادرانه های من
تاريخ : چهارشنبه 13 بهمن 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 18 مرتبه

سلاممممممممممممممممممممم 

صبح عشقم به خیر دیرئوز رفتیم سونو ان تی ومن خیلی خیلی ذوق زده ام بزار قشنگ از اولش برات تعریف کنم 

قرار بود صبح ساعت 7بزنیم بیرون بریم نوشاد بزاریم مهد بعد بریم سمت خیابون افریقا این جوری نشد چراااااا برای اینکه اولا صبح نتونستیم به اون زودی بزنیم بیرون بس که بابا داودت هی به خودش رسید ولفتش داد بعدشم اینکه گفتیم ترافیک میافتیم تو ترافیک همت نمیرسیم سوما که البته بعدش فهمیدم بابا دلش نیومده بود تورو بزار مهد خواستنه بود خانوادگی بیایم شمارو ببینیم البته من بهش گفتم من به خاطر خود نوشاد میگفتم چون خسته میشه والبته بابا رو هم ذله میکنه .توراه دوباره سر جنسیت صحبت کردیم ومن برای بار هزارم گفتم مطمئنم دختری بابا هم گفت فکر میکنه پسری با هم شرط بندی هم کریدم هر کی باخت باید اون یکی رو ببره رستوران با موسیقی زنده وچلو گردن بده .ساعت 8.45 صبح وقت داشتم رسیدیم دم در موسسه نسل امید اما جای پارک نبود من به بابا جون گفتم من پیاده میشم میرم شما برید پارک کنید وبیاید .دقیقا 8.36 از دستگاه نوبت زنی نوبت گرفتم نوبت شماره 10 بود چند دقیقه بعدش صدام کردن وکلی ازم سوال های مختلف پرسیدن فرستادنم صندوق سونو ان تی با ازمایش ومشاوره زنتیک شد 435هزار تو مان از زمان نوشاد خیلی خیلی گرون تر شده خدارو شکر خیلی خلوت بود چند لحظه بعدش مارمو صدا کردن برم واحد ازمایشگاه برای خون گیری یه خانم کاملا حرفه ایی ازم خون گرفت .بعدشم رفتم اطاق بغلی برای گرفتن فشار خون وقد ووزن توجه داشته باش هنوز ار بابا ونوشاد خبری نبود .ازم فشار گرفت از هر دست دو بار عالی بود خدارو شکر قدم گرفت 154سانت همونی که می دونستم وزنم شده65.5 نیم کیلو دیگه وزن کم کردم بعدشم کلی سوال در مورد باداری وهمه چیز ازم کرد داشت کارم تموم میشد که صدای نوشاد اومد وبه خانم گفتم اینم صدای پسرم گفت وای پسرت کوچیک من یه دختر 6.5سال دارم همش میگم زود برای بچه دوم منم بهش گفتم دلم نمی خواد اختلاف سنی بین بچه هام زیاد باشه ونوشاد هم اونقدر عاقل شده که وقتش باشه من یه بچه دیگه بیارم خلاصه کارم اونجا تموم شد رفتم دم یه میز دیگه بهم تو ضیح دادن نی نی که دنیا اومد بین سه تا 7روزگی برای تست 40بیماری متابولیکی حتما بیاریمت همون مرکز .بالاخره طبقه همکف تموم شد وداشت لحظه دوست داشتنی سونو نزدیک میشد بابا جون ونوشاد نشسته بودن تو سالن انتظار بابا گفت  برای من یه چیزی خریده صبحانه بخورم چون باید معدم پر پر پر باشه وحسابی هم شیرینیجات خورده باشم .کیک وشیر کاکائو خریده بود که من میلم نمیکشید به بابا گفتم نمی خواد اینجا یه کافی شاپ داره میرم صبحانه بخورم  بابا ونوشاد خورده بودن حسابی گفتن میرن بیرون قدم بزنن منم رفتم طبقه پایین تا ببینم چی برای صبحانه داره نیمرو واملت که دلمک نمی خواست چون دوست ندارم خیلی در ضمن چرب ولی در عوض نون وپنیر وگردوی محبوب منو داشت .من یه مدتی یعنی تقریبا از وقتی فهمیدم تو دلمی شیرینی جات کلا قطع کرد چون تو ازمایشم قند ناشتام لب مرز بود ومیترسم ولی مجبور شدم با صبحانه دوتا لیوان چای شیرین بخورم یه شکلات اسنیکرز هم خریدم رفتم طبقه سوم برای سونو البته وقتی رفتم بالا بهم گفتن باید اول برم مشاوره ژنتیک شاید 5دقیقه هم نشد که نوبتم شد یه خانم دکتر دقیق وخوشرو اول برای من شجره نامه کشید در مورد نسبتهای فامیلی من وداود ومادر وپدرهامون پرسید بعدشم کلی سوال در مورد اینکه ایا بیمار ی های که میگفت ومد نظرش بود تو خانواده هامون هست یا نه منم سعی کردم همه رو با دقت جواب بده اخر مشاورهه م بهش گفتم که نوشاد زود دنیا اومد داشت فرم هارو میداد امضا کنم گفت باشه الان اونم بررسی میکنیم که بعدش حرف دیگه ایی شد وازیاد هر جفتمون رفت .از اونجا اومدم بیرون وبدون اینکه صدام کنن رفتم تو سالن واحد سونو (اخه نمی دونستم صدا میکنن فکر کردم باید برم بگم کارم تموم شده)که بهم گفت مشاوره گروهی نشدید .دوباره برگشتم واحد مشاوره که گفت چند لحظه پیش گروه قبلی رفتن داخل ومن باید با بعدی ها برم تو برای همین رفتم پایین تا ببینم بابا ونوشتاد چه میکنن .یکم نوشاد بابا رو اذیت کرده بود که بابا هم تبلت داده بود دست نوشاد واونم اروم تر نشسته بود بهش گفتم همین پایین باش من یکم دیگه کارم تموم .طبقه بالا دیده بودم چند تا اقا هم اومده بودن فکر کردم میشه اومد خواستیم خانوادگی بریم بالا که نگهبان گفت شوهر که نمیشه بچه کلا ممنوع .نشد که بیان بالا برای همین تنها رفتم .رفتم سالن مشاوره که یادم اومد ااااااااااا من اصلا در مورد نارس بودن نوشاد حرف نزدم به منشی گفتم گفت مریض که از اطاق مشاوره اومد بیرون برو تو همین که مریض اومد بیرون کلاس مشاوره گروهی شروع شد بنابراین مجبور شدم برم اون یکی مشاوره .تو این کلاس در مورد بیماری های متابولیکی کودکان صحبت شد وتوصیه اکید کردنم که بین سه تا 7روزگی حتما ببرمت که انشالله اگر عمری باقی باشه حتما میبرمت عزیزم .از مشاوره که اومدم بیورن رفتم پیش همون مشاور ژنتیک ودر مورد دنیا اومدن نوشاد صحبت کردم سریع پرونده مو خواست شروع کرد حرفامو یادداشت کرد بهش گفتم نوشاد دنیا اومد بین دیواره های دهلیزش سوراخ بود وزگ اصلی قلبش بسته نشده بود که دکتر احتمال داد ژنتیکی باشه بهم گفت باید حتما تو هفته 17 برم اکوی قلب جنین تا اگر خدایی نکرده مشکلی باشه وقتی که تو دلمی دارو بخورم تا دنیا اومدی تانشالله هیچ مشکلی نداشته باشی بالاخره کارم تو بخش مشاوره تموم شد داشتم به لحظه هیجان انگیز سونو نزدیک میشدم با اس ام اس هم هی جویای حال نوشاد میشدم وای چه مزه ایی میده ادم دو تا بچه داشته باشه ها خندونک

نشستم تو سالن وگفتم بزار بپرسم باید مثانه ام پر باشه یا نه که گفت نیمه پر اسممو پرسید با تعجب پرسید اسمتو خوندم گفتم نه مگه اسم میخونید اخه اصلا نشنیدم اسم کسی رو بخونم گفت مهم نیست بشین همین سالن فکر کردم باید خیلی منتظر بشم .یه خانمی هم اومده بود برای غربال گری مرحله دوم  شروع کردیم با هم یکم در مرود بچه هامون حرف زدیم بعد بهش گفتم دختر دوست داری یا پسر گفت بیشتر دختر دوست دارم ازش پرسیدم تو مرحله اول بهت گفتن گفت اخه درست نیست که فقط حدس بهم گفتن پسر گفتم انشالله سالم باشه داشتیم همین جوری حرف میزدیم که اسم منو صدا کردن فکرشم نمیکردم انمقدر زود نوبتم بشه خوب شد شکلاتمو قبلش خورده بودم یه خانم دکتر جوون منتظرم بود رو تخت دراز کشیدم خودمو سپردم به خدا شروع تا پروپ سونو رو گذاشت رو شکمم دلم غش رفت برات .نمی دونم شادی دارم اشتباه میکنم اما با نوشاد فرق داری اولا که صورتت از نوشاد کوچولو تر وظریف تر بینیتم کوچیک تر یعنی تیغه بینیت کوتاه تر بود ولی خیلی خیلی خیلی شلوغ تر از نوشادی نوشاد بنده خدا تو سونوی ان تی انگار خواب بود همون اولش از نیم رخ گیرش انداخت همه اندازه هارو هم زد وتمام یکی دوبار دستشو بالا برد فقط همین اما ماشالله تو برای خودت اتیش پاره ایی هستی انقدر دست وپا میزدی که خدا می دونه کلی هم برای من بای بای کردی یه جا وای نمیستادی که بتون اندازه هاتو بزن اخرش به پهلو خوابیدم تا یه جا گیرت بنداز خیلی طول کشید راستی همون اولش ازم پرسیدن پایین همراه دارید گفتم بله همسرم هستن .فکر کردم میخوان بیاد بالا پیش من که همچین اتفاقی نیافتاد کلی سونو طول کشید ومن دیگه به نفس نفس زدن افتاده بودم سونو که تموم شد منشی گفت خسته شدی ؟

گفتم یکم گفت ماشالله بچت اروم قرار نداشت خانم دکتر باید میفرستادت بیرون یکم استراحت کنی بچه اروم بشه خواست دیگه اذیت نشی طول کشید تشکر کردم بهم گفتن سالن روبرو منتظرباشم تا اقای دکتر طهماسب پور هم مجددا منو سونو کنن وجنسیت احتمالی رو هم بهم بگن .رفتم سالن روبرو وبه بابا داود زنگ زدم که برای چی صدات کردن که بهم گفت پایین یه اطاق هست که یه ال سی دی نصب وهمراه اون پایین میبینه انقدر دلم سوختتتتتتتتتت چون قبلا اینو شنیده بودم ودوربین هم اورده بودم ولی یادم رفت بدم دست بابا تا ازت فیلم بگیره حالا این دفعه میبرم حتما .راستی تو همون سونو سونوی قلب برای عبور خون تیره وروشن انجام داد وبهم گفتن که خوب.تو سالن نشستم که 20 دقیقه طول کشید کلی هم مراجعه کننده غربال گری اول جمع شده بودم گفتم یا خدا ببین قرار چقدر دیگه طول بکشه بابا بهم شیر کاکائو داده بود اونم خوردم تا حسابی خودمو با قند بکشم واقعا از قند زیاد سر گیجه گرفته بودم بالاخر ه اومدم اسم 10نفر که برای ان تی اومده بودن خوندن با حساب من باید نفر 5ام یا 6ام میشم که دیدمک منو نفر اول صدا کردن دوباره روتخت دراز کشیدم این باراقای  دکتر سونو کرد خیلی کوتاه بود بهم گفت مشکلی توی سونو نمیبینه برای تعیین میزان ریسک باید جواب از خون هم باشه ودکتر متخصص ژنتیک وجنین شناس تفسیر کنن بعدشم بهم گفت جنسیتتت دختررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.محبتالبته احتمالا .

به بابا گفتم کارم دراه تموم میشه گفت میره ماشین میاره ومیاد دنبالم منم رفتم پایین تا بابا بیاد دنبالم بهشم پشت تلفن جنسیت نگفتم .وقتی تو خیابون دیدم بابا رو بهش گفتم دختری وبابا هم چشماش برق میزد.بهم گفت تورو دیده وچقدر هم خوشش اومده بهم گفت چقدر شیطونی میکنه این بلا تو شکمت ومیگفت چقدر هم قلبش تند تند میزنه .بهش گفتم برای هفته 17 باید برم اکو بابا هم گفت حتما برو تا مطمئن بشیم .از اونجا هم رفتیم خونه مامان فریده واونا هم باشنیدن خبر سالم بودن شما کلی خوشحال شدن حالا دل تو دلم نیست تا جواب بگیرم وببرم پیش دکترم خدا خودش مراقب دو تا فرشته های من باشه الهی امین .



موضوع :
درباره وبلاگ

فرشته کوچک من مادرانه هایم را برایت مینویسم از حسم در دومین زایش من با تو دوباره جوان خواهم شد در کنار تو جوانه خواهم زد تا عرش خدا وتو خواهی امد تا من دوباره بهشت را نه در زیر پا که در اغوشم حس کنم

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 42 نفر
بازدید هفته قبل : 71 نفر
كل بازديدها : 3432 نفر
امکانات جانبی