روزهای زندگی فرشته کوچک ما
روزهای زندگی فرشته کوچک ما
مادرانه های من
تاريخ : دوشنبه 8 آذر 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 24 مرتبه

سلام عشق مامان بلقوه مامانی خبرای خوبی نیست متاسفانه این ماه وسط دوره لکه بینی داشتم 24دوره هم باز هم لکه دیدم برای همین فکر نکنم این ماه هم اومده باشی تو دل من دلگیر شدم خیلی ولی ادم باید واقع بین باش با بابایی صحبت کردم به این نتیجه رسیدیم فعلا برای داشتن تو یکم صبور باشم قرار شد همین 5 شنبه یعنی 11اذر برم دکتر ووقت عمل مشخص کنم انشالله برای داشتنت از سال دیگه تلاش کنم ولی دلم می خواست الان تو دلم باشی 

وای خدا کنه باشی ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



موضوع :
تاريخ : شنبه 1 آبان 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 24 مرتبه

سلام کنجد مامان خوبی عشقم از الن تا وقتی که از مرحله رویانی بیای بیرون  با اجازتون اسمت کنجد ،کنجد مامان هستی .شب جمعه یعنی 23مهر 95یه خوابییییییییییییی دیدم که دیگه مطمئن شدم هستی عشقم .

خواب مامان عصمت دیدم خواب دیدم زنده است وسرحال من ونوشادی هم رفتیم خونش سه تایی تو اشپزخونه اییم ودر اشپزخونه رو هم بستیم .نوشادی داشت کف اشپزخونه ماشین بازی میکرد کلی ظرف نشسته داشت مامان جون که من کلی تعجب کردم بهش گفتم  وای چقدر ظرف داری گفت اره برام میشوری منم گفتم باشه .انقدر ظرف بود که هر چی میشستم تموم نمیشد وقتی تموم شد دیدم ابچکون که پر از ظرف رو کابینها هم دستمال پهن کردم پر شده از ظرف ،ظرف ها هم انقدر تمیز که برق میزنه ومیدرخشه بعد دیم  از ظرف ها داره قطره قطره اب میچکه اب تمیز ودرخشان همین جور که داشتم نگاه میکردم دیدم اشپزخونه بخار کرده وداره از سقف هم قطره قطره اب میریزه رو س من به مامانم گفتم وای ببین اشپزخونه چی شد  یه لبخند زد وبهم گفت مگه بده رحمت خدا است لذت ببر بعد رفت یه گوشه پنجره رو باز کرد که بخار بره ولی همچنان اب میریخت رو سر من به مامانیم گفتم میشه برام اش بپزی دیدم هی داره حرف تو حرف میاره گفتم وای مامان چقدر تنبل شدی خودم بلدم باید انقدر از این بریزی انقدر از اون بریزی بهم گفت افرین تو که بلدی برو خودت خونت بپز من دارم بعد

 دیدم گوشت  تو زود ریختم دارم روش اب میگیرم بزارم بپزه البته نیم پز بود ها دارم میزارم کامل بپزه ،بعد هم من که داشتم همین جوری قطره های اب تماشا میکردم مامان عصمت نشست پیش نوشاد وهی بهش میگفت نوشاد اخه تو چقدر پسر خوشگلی هستی اقا منم ذوق میکردم از خواب که بیدار شدم صدای اذان صبح شنیدم کلی گریه کردم بلند شدم نماز صبحمو خوندم وبرای مامانی سوره یس خوندم وبعدش برای بابا جون تعریف کردم همون موقع هم با کمک تعبیر خوابی  که خودم بلدم ویکمم از نت اینجوری تعبیر کردم که ظرف شستن برای کسی یعنی رفتار خوش وخدمت کردن به صاحب ظرف ها قطره های بارون هم که همون جور که خود مامانم تاکید کرد رحمت خدا است که معنیش میشه انشالله خدا بابت زحمتهایی که برای مادرم کشیدم می خواد نعمتهای فراوانش به من ارزانی بده که مطمعنم مهمترین نعمتش عشقم تویی که مطمعن شدم هم هستی هم که جنسیتت یه دختر خانم ناز ی انشالله . راستی تو تعبیر خواب نوشته بود پختن گوشت یعنی سپرده شدن یه مسئولیت دوست داشتنی  که انشالله مسئولیت مادر شدن برای بار دوم .در ضمن تو سایت که تاریخ  باروری میزنه اگر انشالله تو دلم باشی که هستی روز 5شنبه وجمعه 29 ام و30ام مهر زمانی که بلاستوسیت که شما باشی کنجد جان میا فته  داخل رحم تا لانه گزینی کنه برای همین هم برام تاریخ خواب دیدنشم جالب بود توکل به خدا من تورو از امام حسین و حضرت ابوالفضل تو عاشورا وتاسوعای امسال خواستم اناالله که خدا خیلی خانواده مارو چشم انتظا شما نزاره .الهی امین .

بابا جون هم همون موقع بهم گفت یادته سر نوشاد هم خواب مادرتو دیدی وهمون ماه نوشاد رو برادار شدی حالا اون خواب رو هم برات تعریف میکنم که شما هم بدونی عزیزم.مادرم سه تا انگشتر داشت موقع فوتش که بابا مصطفی هر کدومش به یکی از ما داد که یه انگشتر طلا سفید که یه گلوله طلای زرد روش قسمت من شد خواب دیدم اون انگشتر دستم دارم با مادرم حرف میزنم بهم گفت اون انگشتر از دستت در بیار منم دراوردم در عوضش  اول یه انگشتر داد که رکابش نقره بود ونگینش فیروزه وبعد هم یه انگشتر دیگه بهم داد که رکابش طلا بود ونگینش فیروزه از خواب که بیدار شدم برای بابا داود تعریف کردم وبهش گفتم من باردارم الان وبچمم پسر وبعدش یه بچه دیگه هم میارم که اون دختر که تا الان نصفش دقیقا تعبیر شده 

از همون اول که فهمیدم باردارم به بابا جون گفتم بچم پسر که واقعا هم همین شد حالا ببینیم الان چی میشه 

راستی دیشب هم خواب دیدم بی بی چک گذاشتم ومثبت شده الهی به امید تو انشالله که الان کنجد مامان داره جاشو تو دل مامانیش محکم میکنه دوست دارم عزیزم بی نهایت 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 25 شهريور 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 17 مرتبه

سلام بلقوه عزیزم امروز 5شنبه 25 شهریور با ترس ولرز واعصاب داغون رفتم دکتر دیگه فکر کردم نمی تونم تورو داشته باشم ولی خانم دکتر جواب سونو وازمایش هارو دید گفت فیبرومت خیلی بزرگ نیست پلیپتم خیلی بزرگ نیست همشو میشه بعد از رایمان از شرش خلاص شد در مورد تخمدان های پلی کیستیکمم گفت بهترین درمان براش بارداری گفت دارو هم فعلا نمی خواد اگر بعد از سه ماه باردار نشدی بیا در نتیجه این بود قیافه من بعد از خروج از مطبخندونک انگار مثلا سونو کرده گفته دختر پاشو تو که اصلا بارداری تو کل به خدا تلاش میکنم برای داشتنت عزیزم.

دارم حسابی به خودم میرسم کم خونی دارم البته خیلی جزیی که تا ماه دیگه که من می خوام تازه برای داشتنت تلاش کنم حل شده تیروئئیدمم که حسابی تحت کنترل توکل به خدا 

می خوام داشته باشمت به خاطر خودم به خاطر نوشاد به خاطر بابا واز همه مهم تر به خاطر خودت بلقوه عزیزممممم.



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 شهريور 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 19 مرتبه

سلام بر بچه بلقوه خودم  رفتم سونو .کلی خوشحال وخندون نمی دونم چرا همش تو توهم بودم که همون فیبروم کوچولو بی ضرر رو هم دیگه ندارم اما وقتی خوابیدم رو تخت سونوگرافی از کل امحا واحشای داخلی فقط مثانه سالم بود کلیه سمت چپم سنگ داشت هر دو تخمدان پلی کیستیک وفولیکول رسیده هم ندارم که نشون از تنبلی هر دو تخمدان داره واما رحم که فیبرومم بزرگتر شده وبه 3سانت ارتقا پیدا کرده ویه مهمان ناخوانده دیگه به اسم پلیپ هم  به سایز دو سانت اضافه شده هر چه خوبان همه تک تک دارن من همه یک جا دارم .الان نبین دارم تعریف میکنم ارومم انقدر اعصابم خرد شد اومدم  از بیمارستان بیرون کلی گریه کردم زنگ زدم داود اون هم ناراحت شد گفتم دید ی انقدر ناشکری کردی وبرای بچه دوم اما واگر چیدی اینجوری شد خدارو شکر نوشاد دارم خیلی به اومدن تو دل بستم از خدا می خوام  دوباره منو لایق بدون وبا وجود تو دامن منو سبز کنه  راستی ازمایش هم دادم دو سری کامل کامل دیروز جواب یکسریشو گرفتم با استفاده از لوتیروکسین مشکل تیروئیدم  حل شده اما هنوزم کم خونم ومیزان همو گلوبینم 10.7 کو تا برسه به 13  لعنتی نمی دونم چرا بالا نمیره در نتیجه این ماه  رو برا ی داشتن تو از دست دادیم فردا وقت دکتر دارم وانقدر نگرانم که خدا میدونه سر کارم واصلا وابدا دست ودلم به کار نمیره خیلی خیلی نگرانم همش میترسم که مجبور شم برم زیر عمل میدونستم باید فیبرومم خارج کنم اما با خودم فکر کردم باردار میشم بعدش عمل میکنم خیلی خیلی نگرانم .



موضوع :
تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 16 مرتبه

سلام بر کسی که هنوز نیست .تو خونه اسمتو من وبابایی گذاشتیم نی نی بلقوه جالب نه .فقط یه مادر که میتونه عاشق بچه ایی باشه که هنوز حتی نطفه اش هم بسته نشده .5شنبه هفته پیش رفتم دکتر یعنی 18شهریور کلی معاینه شدم وسونو وازمایش برام نوشتن تازه امروز می خوام برم سونو برای سه شنبه هم برم از بدم وقت دکتر هم برای 5شنبه گرفتم انشالله همه چییز برای اینکه بیای تو دلم مهیا باشه 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 | نویسنده : مامان مینا
بازدید : 20 مرتبه

سلام.

جالب ،من سلام میکنم به کسی که هنوز نیست ولی حسش تو قلب من وخانواده کوچکمون هست .عشق کوچک من هنوز نیستی ولی حرفت هست .نوشادی که میشه برادر بزرگ شما شده تو خونه اهرم فشار .از اولش هم قرار بود ما دوتا نی نی داشته باشیم اما بعد از سه سال از زندگی نوشاد گلم بهش فکر نمیکردیم نه اینکه نخوایم اما وقتی به سختی هاش فکر میکردیم میگفتیم حالا وقت هست شاید سال بعد اما نوشادم که دو هفته دیگه سه سالش تموم میشه ووادر چهارمین بهار زندگیش میشه حسابی مارو تو منگنه گذاشته وبه شدت از ما یه نی نی می خواد.عروسک های مختلف بر میداره براشون اسم میزاره و داداشی خودش میکنه موضوع وقتی برای نوشاد حاد تر شد که طاها کوچولو یکم بزرگ شده ومیشه باهاش بازی کرد وحسابی تو دل نوشاد جا باز کرده واز وقتی دیگه با طاها هم بازی شده از من نی نی می خواد اگر بدونی برای داشتن تو چه فداکاری هایی میکنه .به راحتی ار پوشک گرفته شد بدون اینکه شب جاشو خیس کنه خیلی اروم تر شده وهر بار از من میپرسه من ارومم؟ من ادب هستم تا برام یه نی نی بیاری؟موقع بیرون رفتن با بابایی کمتر اذیت میکنه ودستشو تو خیابون ول میکنه به امید اینکه ما ازش حسابی راضی باشیم وبراش نی نی بیاریم قبلا میگفت ابجی می خوام اما از وقتی طاهارو دیده میگه داداشی می خوام .ولی من می دونم تو هر چی باشی هر سه تای ما عاشقت میشیم نوشادی من از تنهایی در میاد خونه ما گرم تز ار سابق میشه من وبابایی والبته نوشاد کنار هم نشستیم بالاخره تصمیم نهایی رو برای داشتن شما گرفتیم کلی هم برای کارهای قبل از بارداری نقشه کشیدیم برای نظافت خونه وپر کردن فریزر شستن فرش ها نو نوار کردن مبل ها وهزار تا کار دیگه نوشاد هم خیلی خوشحال تو مهد به هر کی میرسه میگه مامانی می خواد برای من یه نی نی بیاره خدا کنه جلوی فامیل از دهنش نپره قرار نیست به این زودی ها کسی بو ببره .انقدر من وبابایی برای این تصمیم اضطراب ودلهره داریم که نیازی به افزودن به این دلهره نیست .برای اولین گام فردا وقت دکتر زنان دارم تو بیمارستان بهمن که امیدوارم همه چیز برای اینکه بیای تو دلم مهیا باشه .دارم حسابی به خودم میرسم قرص تیروئیدمو اصلا فراموش نمیکنم قرص اهن رو هم هر روز سر ساعت مصرف میکنم وعده های غذامو تعدادشو بیشتر کردم وحجمشو کمتر کردم .حتما موقع رسیدن تو خونه میوه می خورم وشب هم بعد از شام مولتی پریناتال مصرف میکنم.یه چیزی بهت بگم بین خودمون بمون من فکر میکردم در بارداری دوم دیگه اون شوق وذوق بارداری اول هیچ کس نداره حداقل من ندارم چون بالاخره یه بچه دارم ولذت بچه دار شدن حس کردم امااااااااااااااااااااا اگر بدونی از وقتی دیگه تصمیمم 100% شده برای بودن تو چه ذوق وشوقی تو قلبم دارم درست مثل قبل از بارداری برای نوشادم .هیجانی دارم که خدا میدونه انگار تا الان بچه نداشتم البته اینو هم بگم چون دقیقا می دونم قرار چقدر سختی بکشم یکم هم مضطرب هستم وهمش به خودم میگم واقعا می تونم دوباره همه اون مراحل از اول طی کنم.انشالله که میشه .



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

فرشته کوچک من مادرانه هایم را برایت مینویسم از حسم در دومین زایش من با تو دوباره جوان خواهم شد در کنار تو جوانه خواهم زد تا عرش خدا وتو خواهی امد تا من دوباره بهشت را نه در زیر پا که در اغوشم حس کنم

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 27 نفر
بازديدهاي ديروز : 11 نفر
بازدید هفته قبل : 99 نفر
كل بازديدها : 1691 نفر
امکانات جانبی